تبليغاتX
حوای بارانی

سلام نه!

من اومدم اما نمی خواستم بیام واسه همین سلام نمیدم...

توی این مدت خیلی چیزا برام روشن شده...

خیلی چیزارو فهمیدم و

خیلی چیزا برام عوض شده...

نه جا نمی زنم و هنوز دخترم حوا رو می خوام اما شاید یه مدت باید نباشیم...

این موضوع ربطی به دخترم نداره واسه همین... بگذریم...

آدما یه مدت  تنها بمونن و ببینن سیب خوردنشون واقعا گناه ما بوده یا...

کلاهتون رو قاضی کنین...!

ما ... یعنی ما حوا ها غیر از جا به جا کردن وسایل سنگین(یخچال و...) نیازدیگه ای به آدما داریم...؟

در مقابل این نیاز آدما به ما ....؟

باید یکم تنها باشیم و فکر کنیم و منتظر بمونیم که کدوم طرف قراره منت کشی کنه و به خوردن سیب اعتراف کنه...

ببینیم و تعریف کنیم...!


پ.ن۱: خانوما و آقایون نظرتون رو به این موضوع جلب میکنم=> خانوم خوشگله. خورشید خانوم.و

آقا گرگه .آقا دزده و...

پ.ن۲: بدون هیچ منظوری این مطلب رو نوشتم برداشت بیجا ممنوع!

پ.ن۳: آقایون دقت!

پ.ن۴: انتخاب دانشگاه چقدر سخته!تعریف از خود نباشه اما نه که تو همه دانشگاه ها فبول شدم

نوشته شده توسط من در ساعت 1:20 بعد از ظهر | لینک  | 

نمیدونم چی باید بگم....

بزرگتر شدم و یه سال به عمرم اضافه شد یا یه سال ازش کم ؟

احساس عجیبیه...

هم خوبه هم نه....

نمی خوام که پیر بشم.... نمی خوام که....

توی این هفته به قدری حالم بد بود که توصیف نا پذیره....

به هر حال الان به کمک ۲تا سرم و ۷تا آمپول سر پام....

سر ما خوردگیا چقدر قوی شدن و یا من چقدر ضعیف....

علائم پیری داره خودش رو نشون میده...

ولی من نمی خوام  ....

احساس خوبی ندارم... دلم گرفته تنهام....

راستی پری شب فشارم دوباره افتاد با بابا رفتیم کیلنیک و دوباره سرم و...

بعده من یه دختره اومد... تشنج کرده بود...

خیلی شبیه هم بودیم... "هستیم" شاید...!

گوشیامون... ماه تولدمون... گوشه هایی از زندگیمون...

 باهم رفیق شدیم  با یاسمن...

امروز تولدش... راستی اون حقوق می خونه قراره وکیل بشه...

به هر حال... بزرگ شدم!

بازم سر گیجه دارم... بعدن دوباره می یام فعلن...


پ.ن۱: یاسی جان تولدت مبارک...

پ.ن۲:من پیر میشوم و تو بزرگتر... حوای خوبه من مامان همیشه هست...

پ.ن۳:بزرگ بودن باید بهتر از اینایی باشه ک من میدونم اما مسعولیت پذیری بده

نوشته شده توسط من در ساعت 1:15 بعد از ظهر | لینک  | 

دیروز یه کاری کردم....

شاید یکم ناراحتم..

فقط و فقط یکم...

به قول بعضی ها زیبایی یک زن یک حوا...

دیگه ندارم اون زیبایی رو شاید!!

کوتاه کردم!!!!

یعنی دیگه قشنگ نیستم؟ "آقای کیاست استاد تاریخمون از واژه ی قشنگ خوششون نمیادایشون میگن بی معنیه "

پس دیگه زیبا نیستم....

هم کلاسی هام میگن خوب شده .بهم میاد...

...

من از زن بودنم کاستم که دیگه من و واسه حوا بودنم سرزنش نکنید...

"دلم می خواست که موهام بلند بود تا باز سیب ممنوع به خورد شما آدم ها می دادم...

آدمایی که هیچ وقت خدا آدم نخواهید شد... "


پ.ن:راستی حوا موهاش بلند بود یا....؟

پ.ن:دختر گلم شما هر جور دوست داری موهاتو درست کن اصلن هر بلایی که می خوای سر موهات بیار... اونا ماله توـ ان... و تو همیشه زیبایی چون وجودته.. روحته که زیباست

 

نوشته شده توسط من در ساعت 1:5 بعد از ظهر | لینک  | 

زحمت نکش باد!

اینجا قاصدک ها

        با "تلنگر" هم نمی پرند...


پ.ن: سکوت

نوشته شده توسط من در ساعت 0:17 قبل از ظهر | لینک  | 

چقدر آهنگ های پیشواز زیاد و قشنگ شدن...

"در تاریکی چشمانت را جستجو کردم

در تاریکی چشمانت را یافتم

و شبم ستاره باران شد!!!!!"

قشنگ نبود؟

برای گوش دادان بهش مدام زنگ میزدم...

جالب اینجاس که دوستم هیچکدوم از زنگهامو جواب نداد...

نگرانش شدم


پ.ن: ۱) واقن می ارزه واسه چند ثانیه شعرای به این قشنگی رو به گند بکشیم؟؟

۲) حال دوستم خوبه!!!

۳) حوای خوبم شما برای داشتن گوشی موبایل کمی به بزرگ شدن و زمان نیاز داری

نوشته شده توسط من در ساعت 10:29 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام

جوابم چند بوسه است

دستی که به موهایم میکشی

وچتری که بالای سرم نگه می داری

سلام

نمی دانم باران که آمد یاد تو افتادم

یا نام تو بارانم زد

می بینی

خیس شده ام

خیس ترم نکن

شبیه چند بوسه و

چتری بالای سرم...


پ.ن: هیچی...!

نوشته شده توسط من در ساعت 1:47 قبل از ظهر | لینک  | 

تو به خانه رفتی

من زیر باران ماندم

همیشه یکی اشتباه میکند


پ.ن: مگر برایمان چه مانده جز پشیمانی/ پس بگذار تا می توانیم اشتباه کنیم.

نوشته شده توسط من در ساعت 1:39 قبل از ظهر | لینک  | 

فریادم سکوت نمی شود دیگر...

سخنی نیست!


پ.ن: مامانی کجایی؟ دل مامان برات یه ذره شده

نوشته شده توسط من در ساعت 0:44 قبل از ظهر | لینک  | 

سلام

نمیدونم چی بگم....

همش یاده حرق مانی میفتم!!!!!!!

من مادر خوبی نیستم....

مادر شدن به این اسونیا نیس که!

امروز یا امشب فهمیدم (برای چندمین بار) که پیدا کردن ایده آل واقن سخته و من نباید

مثل دفعه های پیش عجله میکردم....


پ.ن: نفسم! حوا مامان و ببخش...

د.د

نوشته شده توسط من در ساعت 0:36 قبل از ظهر | لینک  | 

سکوت آدمی به حرفهایی که برای گفتن نداره...
نوشته شده توسط من در ساعت 8:34 بعد از ظهر | لینک  |